و اما این که معرفت و عرفان خود امام (ع) تا چه حد است، امامی که خداوند در مورد او می فرماید:
«یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة » (1) پی بردن به حقیقت عرفان حضرتش برای همچو منی که هنوز اندر خم یک کوچه ایم امکان ناپذیر است . اما
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
شناخت از طریق سخنان امام حسین (ع) یکی از مهمترین منابع برای پی بردن به معرفت ایشان دعای عرفه حضرت می باشد . امام (ع) در این دعای شریف شناخی عمیق را مطرح می نماید که بالاتر از شناخت عقلاء است . و در عین حال آن شناخت عقلائی را هم تایید می فرمایند . آنجا که حضرت می گویند: «تفکر من در آثار تو، مایه دوری از دیدار توست . . . چگونه چیزی که خودش از نظر هستی، نیازمند توست (آثار) می تواند دلیل بر وجود تو باشد . آیا چیز دیگری می تواند پدیدارتر از خود تو باشد تا او وسیله ظهور تو گردد؟ ! کی نهانی تا نیازمند برهانی باشی که بر تو دلالت کند و کی دوری تا به وسیله آثار به تو رسند؟ ! (2) ور در جای دیگر می فرمایند: «تویی که انوار معرفت را در دل های دوستانت تابیدی تا تو را شناختند و یگانه دانستند .» (3) و باز می فرمایند: «تو هستی که خودت را در هر چیزی به من شناساندی پس من تو را آشکارا در هر چیز دیدم و تو بر هر چیزی آشکاری .» (4) یعنی اگر اولیا تو، تو را شناختند به وسیله کمک و راهنمایی تو بود و گرنه آنها قدرت بر شناخت تو نداشتند . «خدایا تو دستور مراجعه به آثار را به من دادی .» (5) تا از آثار پی به وجود تو ببرم چون خودت خواسته ای که ما از طریق آنها تو را بشناسیم و گرنه چگونه آثار می توانند و قدرت دارند که خالق خود را بشناسانند؟ ! ! !
ما همچون ماهی دریا که به خاطر غرق بودن در آب توجه به آب نمی کند، از شدت تجلی انوار حق و غرق بودن در آن توجه به آن نداریم . (6) ولی آنقدر لطف و رافت و رحمت داری که با وجود این حد از تجلی، باز ما را به وسیله آثار، متوجه می کنی تا هدایت یابیم . حتی قبل از این که ما از تو درخواست کنیم، تو به فکر ما هستی، قبل از این ما به یاد تو باشیم، تو به یاد ما هستی (7) و حتی همین که من مشتاق تو هستم (8) و تو آرزوی منی (9) به این خاطر است که تو دیگران را از دلم بر طرف ساختی که فقط تو را بخواهم (10) و من راهی برای رسیدن به آن آرزو ندارم، جز این که از خودت بخواهم . (11) لذا تدبیر خودم راهم، چاره ساز نمی دانم . (12)
آیا معرفتی نسبت به حق تعالی از این بالاتر وجود دارد؟ ! !
شناخت از طریق عملکرد امام حسین (ع) راهی دیگر که ما را به درجه عرفان امام (ع) رهنمون می سازد راه عملی ایشان است . یعنی حضرتش فقط شعار نمی د هند و در عمل، مانند بعضی عارف نماها نیست که فقط با عزلت نشینی و یک سری سخنان زیبا بر زبان جاری ساختن، دم از خدا و دین بزند . «کو نو دعاة للناس غیر السنتکم » (13) بلکه امام حسین (ع) برای آگاهی مردم و پا بر جا ماندن دین خدا (14) ، فقط هستی خود را فدا نکرد که تمام اولاد و اهل بیت و یارانش را نثار حق تعالی نمود .
که خود درباره آنان فرمود: همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر سراغ ندارم . (15) و در آن لحظاتی هم که خود به کلی توانایی از بدن مبارکش سلب شده بود و تیر در سینه اش نشسته بود و بی اختیار روی زمین افتاد، فرمود: «رضا بقضائک و تسلیما لامرک و لا معبود سواک یا غیاث المستغثین » (16) واقعا این درجه از رضایت و تسلیم برخاسته از چه عرفانی است؟ ! !
راه امام حسین (ع) راه دل است .
این چه معرفتی است که باعث هدایت و شناخت انسان ها در همه زمان ها گردید؟ ! ! معرفت عرفا، حداکثر موجب نجات خودشان و انسان های هم عصرشان است و بعد از آنها موفقش فقط دستور العملی است که از ایشان باقی می ماند در کتاب ها، که تنها با خواندن آن و بدون راهنمایی مربی الهی، افراد به وسیله آن راه به جایی نخواهند برد . اما «ان الحسین مصباح الهدای و سفینة النجاة » (17) یعنی پیامبر خدا فرمود: «همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است .» هنوز بعد از 1400 سال نامش و یادش و ذکر مصائبش آتش به جانها می زند و شور و عشق می آفریند و انسان ها را به مقصد می رساند . راه امام حسین (ع) راه دل است و از راه دل و شکست و انکسار آن، انسان ها را هدایت می کند و دلی که شکست، جایگاه و تابشگاه نور حسین (ع) می شود . و دوستداران حسین (ع) به اندازه ظرفیت وجودیشان کمالات حسین (ع) را دارا می شوند و در وجودشان صفات عالیه حضرتش آشکار می گردد .
عرفان و عمل امام حسین (ع) فقط باعث نشد که حر ره صد ساله را یک شبه طی کند، بلکه هنوز هم شاگردان مکتبش را یک شبه به وصال محبوب می رساند . اشخاصی امثال رسول ترک ها (18) را آدمی قلدر و لات و لاابالی که به فسق و زورگویی شهرت داشت و مامورین کلانتری های تهران از برخورد جدی با او بیم و هراس داشتند . مکتب و عشق امام حسین (ع) از چنین انسانی عارفی ساخت که در عشق حق ذوب گردید و به مرحله ای رسید که بعد از مرگش در خواب دیدند که حضرت زینب علیها السلام به تشییع جنازه اش آمده و فرمودند: این جنازه متعلق به ماست، خودمان باید او را تشییع کنیم . (19)
حضرت ابراهیم (ع) خلیل و دوست خداست و خداوند برای امتحان او دستور ذبح کردن اسماعیلش را داد ولی او از انجام این عمل معاف گردید . اما امام حسین(ع) نه تنها اسماعیلش بلکه تمام هست و نیستش را در راه دوست و در عالم واقع فدا نمود و قربانی کرد . و خدا هم اثر کار امام حسین (ع) و محبت ایشان را در دنیا و آخرت بزرگ گرداند . پیامبر خدا فرمود: «ان للحسین حبة مکنونة فی قلوب المؤمنین .» (20) برای حسین (ع) در دل های مؤمنین دوستی نهفته است .
در صحرای محشر عده ای در جوار امام حسین (ع) زیر سایه عرش رحمتند و به قدری محبت حضرتش دلشان را پر کرده و از هم جواری با ایشان لذت می برند که وقتی حوریان از بهشت برایشان پیغام می فرستند که ما منتظر شما هستیم چرا نمی آیید؟
می گویند: ما لذت مجالست و مصاحبت با امام حسین (ع) را به شما ترجیح می دهیم . (21) و همچنین خداوند باب الحسین (ع) را در رحمة الواسعة قرار داده . به قول شیخ شوشتری در مقدمه خصائصش (22) حساب که می کنیم می بینیم در طول زندگی مثل یک تاجر ور شکسته سرمایه عمر را بر باد داده ایم و چه رنجها بردیم . ولی در این مدت ایمان و عمل صالحی که قابل قبول حضرت حق تعالی باشد نداریم، که با خود ببریم . چرا که از آثار ایمان، توکل به خدا و خوف و رجاء فقط نسبت به پروردگار عالم و صبر و تسلیم امر خدا بودن است . آیا از این آثار بهره ای داریم؟ ! و در باب عمل هم اخلاص، شرط قبولی است . از کجا معلوم که اعمالمان خالص بوده و موانع قبولی نداشته و همچینین شرایط شیعیان واقعی علی (ع) که در خطبه همام در نهج البلاغه ذکر شده در خود سراغ نداریم و شرایط زیاد است . ولی باب حسین (ع) وسیعتر است . شیعه علی (ع) شدن سخت است و خیلی رنج باید برد، اما دوستدار و عزادار حسین (ع) بودن و گریه بر او آسان است و شرط زیادی نمی خواهد و رقت قلب و شکستگی دل کافی است . در روایت است: که «هر گاه خداوند به عبدی اراده خیر کند مهر امام حسین (ع) را در دلش جا می دهد» . (23)
انشاءالله که اگر از هر بابی از ابواب بهشت، به خاطر کوتاهی هایمان باز بمانیم خداوند امید ما را از باب الحسین (ع) قطع نگرداند، چون این باب به قدری وسیع است که امثال همچون منی نیز که گنهکار و رو سیاه درگاه الهی هستم، به آن طمع دارم .
الهی جز مهر حسین (ع) هر آنچه باشد به دلم
خون ساز و ز راه دیده بیرون ساز
حضرت عباس صفای چشمه مهتاب
در ارزیابی شخصیت افراد، اصولاً مجموعه ای از صفات و ویژگی آن ها مؤثر و تعیین کننده است. البته گاهی اوقات تنها یکی از ویژگی های برجسته یک فرد، می تواند شخصیت او را از دیگران متمایز کند.
صفاتی هم چون پرهیزکاری، سخاوت، شجاعت، صداقت، امانت داری، حتی نمودهای ظاهری مثل زیبایی و زشتی وشاخص های هنری و علمی را می توان در این خصوص مؤثر دانست.
معصومان(ع) به عنوان انسان های کامل، از تمام صفات و امتیازهایی که عالی ترین مراتب وجود یک انسان را رقم می زند، برخوردارند. پس از آن ها، افراد برجسته ای قرار می گیرند که تالی معصوم خوانده می شوند؛ هرچند نمی توان میان معصوم وغیرمعصوم ـ هرچند افرادی کمال یافته ـ مقایسه کرد.
قمربنی هاشم ـ حضرت عباس (ع) ـ از تمام صفات و ویژگی هایی که دست آفرینش برای کامل ساختن یک انسان تدارک می بیند، بهره مند است. نیم نگاهی به نام و لقب ها و کنیه آن بزرگوار چشم اندازی از کمالات شخصیت آن حضرت را فرارویمان قرار می دهد. در توضیح این نکته، تنها به چند نکته اشاره می کنیم:
الف) نام آن حضرت، «عباس» از سوی پدر گرامی اش ـ امام علی(ع) ـ انتخاب شده است. عباس از ماده «عبس» و به معنای صلابت و گرفتگی چهره است؛ چنان که در وصف آن بزرگوار آمده است: «کالجبل العظیم، و قلبه کالطود الجسیم، لانه کان فارساً هماماً و بطلاًَ ضرغاماً و کان جسوراً علی الطعین و الضرب فی میدان الکافر و الحروب»1
عباس مانند کوهی بزرگ بود و قلبی به استواری کوه داشت؛ چرا که او جنگاوری بلند همت بود و سلحشوری شیرمانند و....
ب) مشهورترین کنیه آن حضرت «ابوالفضل» است. درباره این کنیه آمده است که آن حضرت فرزندی به نام فضل داشته و یا به دلیل برخوداری حضرتش از فضایل بسیار می باشد. دیگر کنیه های ایشان عبارت است از: ««ابوالِقربه» (دارای مشک آب) و «ابوالقاسم»2
ج) از مهم ترین لقب های آن حضرت می توان به القاب زیر اشاره کرد:
قمربنی هاشم (ماه طایفه بنی هاشم) این لقب به دلیل زیبایی محسوسی بود که حضرتش در چهره داشت. بدیهی است که این لقب، با گرفتگی چهره که در بالا به آن اشاره شد، سازگاری ندارد؛ از این رو وجه تسمیه عباس را بایستی همان صلابت و مهابت و سخت گیری در مقابل دشمنان دانست؛ نه عبوسی ظاهری و خشونت عینی. «باب الحوائج»، «طیار»، «اطلس» (شجاع)، «الشهید» و «العبد الصالح» از دیگر لقب های آن بزرگوار است.
از مجموع اسم ها، لقب ها و کنیه آن حضرت که طبعاً برآیندی از شخصیت آن بزرگوار است، می توان کمالات برجسته ایشان را دریافت. حضرتش در برابر دشمنان سخت گیر بود و در برابر دوستان رئوف؛ فضایل او بسیار بود؛ چهره ای چون ماه زیبا و درخشنده داشت و قامتی رشید که وقتی سوار بر اسب می شد، دوپای مبارکش به زمین می رسید؛ بنده نیکوکار خدا بود و به راستی از انسانی که در دامان علی(ع) پرورش یافته باشد، جز این ها انتظار نمی رود.
با وجود آن چه گفته شد، باید به این نکته مهم نیز اشاره کرد که تمام ویژگی ها و فضایل و کمالات حضرت عباس(ع) شعاعی از یک دایره است؛ دایره ای که بایستی آن را «ولایت پذیری» و اطاعت بی چون و چرا از «ولایت» نام نهاد. به عبارت دیگر تمام ویژگی ها و کمالات ابوالفضل العباس(ع) در پرتو پیروی محض از ولی الله زمان خود یعنی برادرش، حسین(ع) رنگ می گیرد. همین ولایت پذیری است که شالوده اصلی دیگر فضایل و صفات آن بزرگوار را تشکیل می دهد. اگر این اطاعت پذیری از زندگی حضرت عباس(ع) حذف شود، دیگر فضایل حضرتش در بازار الهی قدر و بهایی نخواهند داشت.
در حقیقت، پذیرش ولایت حجت زمان و پیروی مطلق از حجت الهی، حرکات حضرت عباس را نه تنها در روز عاشورا، بلکه قبل از آن جهت داد و کرامات حضرتش به عنوان «باب الحوائج» در گشودن گره های کور زندگی متوسلین به آن حضرت، تنها گوشه ای از مزد دنیایی پروردگار به ایشان می باشد؛ طبیعتاً ذخایری که خداوند متعال برای آن بزرگوار در قیامت تدارک دیده است، به تصور ما در نخواهد آمد، و این اجر ولایت پذیری قمر بنی هاشم است.
در یک نگرش کلی، حرکت ها، اقدام ها و انگیزه های حضرت عباس(ع) ترجمان عینی عمل به این روایت امام باقر(ع) است که فرمود:
«اسلام بر پنج پایه استوار است: اقامه نماز، زکات، حج خانه خدا، روزه ماه رمضان و ولایت ما اهل بیت. درباره ترک چهارپایه اول، ]در برخی مواقع[ رخصتی داده شده است؛ اما درباره ترک ولایت، اجازه ای صادر نگردیده است. پس کسی که بیمار است، نشسته نماز بخواند و ماه رمضان روزه نگیرد؛ اما ولایت، خواه انسان سالم باشد، یا بیمار، ثروت مند باشد، یا نباشد، ولایت لازم است.» 3
براساس این روایت و روایات فراوان دیگر، ولایت و اطاعت قلبی و عملی از ولی زمان، از یک سو گویای برخورداری شخص از یکی از ارکان پنج گانه اسلام است، و از سوی دیگر رکن ولایت را باید پایه سایر ارکان مثل نماز و روزه دانست.
ولایت ولی الله زمان، شرط قبولی سایر اعمال است؛ چنان که در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:
«خداوند اعمال نیکوی بندگان را نمی پذیرد، در صورتی که رهبری غیرالهی بر آنان فرمان روایی داشته باشد.»
هم چنین در حدیثی از امام رضا(ع) که به «سلسله الذهب» مشهور است، و امام رضا(ع) آن را برای مردم نیشابور بیان فرموده، شرط ورود به حصن و حصار نفوذناپذیر «لا اله الا الله» پذیرش ولایت عنوان شده است.
اهمیت ولایت و پیروی از ولی زمان، به دلیل همراهی و لزومی است که این تبعیت در فرمان برداری از پروردگار دارد؛ به عبارت دیگر، ولایت، منصبی است الهی و از سوی پروردگار به هر آن کس که خود صلاح و شایسته بداند عطا می فرماید؛ لذا اطاعت از ولایت، تبعیت از خداست و نافرمانی از حجت الهی، نافرمانی از خدا؛ چنان که در زیارت جامعه کبیره به این نکته اشاره شده است.
تنها خداست که می داند خلعت ولایت و امامت زیبنده کدام قامت است؛ و هیچ کس جز پروردگار در این نصب، نقشی ندارد؛ حتی نقش رسول خدا و یا ائمه (ع) ابلاغ این حکم به مردم است، نه تعیین آن؛ از این رو در زمان رسول الله(ص) اسامی ائمه تا ظهور مهدی موعود (ع) مشخص بود؛ چنان که جابر بن عبدالله انصاری بر رسول خدا(ص) وارد شد و پس از تلاوت آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» پرسید: «خدا و رسول را شناخته ایم؛ اما اولی الامر که اطاعت از آن ها همراه اطاعت از خدا و رسول آمده است، چه کسانی اند؟» رسول خدا(ص) در جواب جابر، اسامی دوازده امام را به عنوان «اولی الامر» برشمرد.
باید به این نکته نیز توجه داشت که آن چه در انتصاب ولی و امام نقش دارد، کمالات شخصی فرد است، نه سن و سال و سایر معیارها؛ بر همین اساس است که برخی ائمه (ع) در سنین جوانی و بعضاً کودکی به این مقام رسیده اند. به عنوان مثال، امام جواد(ع) در هفت سالگی ـ و پس از شهادت پدر بزرگوارش ـ به امامت و ولایت رسید.
اطاعت از ولایت برای همه مردم امتحان بزرگی است؛ چنان که تبعیت و پیروی از خداوند متعال، برای بندگان این گونه است و قیامت، عرصه ارزش دهی به این آزمون است. نکته مهم دیگر این که اگر پیروی از ولایت برای عموم مردم آزمون و امتحان محسوب می گردد، برای کسانی که اسم و رسمی دارند و طبعاً پذیرش این ولایت مستلزم رها کردن آن عنوان ها و مناصب است، آزمونی بس بزرگ تر به شمار می رود.
در زمان ائمه(ع) کسانی بودند که از این آزمون سرافکنده خارج شدند؛ مانند طلحه و زبیر در زمان امام علی(ع) و کسانی که از این امتحان سرافراز بیرون آمدند، مانند علی بن جعفر در زمان امام جواد(ع) و ابوالفضل العباس در برابر امام زمان خودش، حضرت اباعبدالله الحسین(ع).
ابوالفضل العباس ـ قمربنی هاشم ـ انسان کاملی بود با ویژگی هایی منحصر به فرد. در شجاعت و رشادت چون کوهی استوار بود. دشمنان در روز نبرد در برابرش هم چون روباهی در مصاف با شیر بیشه زار می گریختند و چون غبار در برابر تندبادی توفنده پراکنده می شدند. مهابت و صلابتش، تخم هراس در دل دشمنان دین می پاشید و رأفتش او را سقای کودکان حسین(ع) می ساخت. در زیبایی، شهره آفاق بود و به ماه بنی هاشم ملقب؛ در عین حال ولایت پذیری حضرتش، به تمام این برجستگی ها قدر و قیمت داد. بها و ارزش فضائل و مکارم اخلاقی و شجاعت نفسانی حضرت عباس(ع) را بایستی با عیار ولایت پذیری آن حضرت محک زد.
بدون تردید نمی توان این همه پیروی و اطاعت از ولی زمان خود امام حسین(ع) را بدون داشتن محبت عمیق قلبی تصور کرد؛ و مگر می توان محبت میان حضرت عباس(ع) و برادرش حسین(ع) را یک سویه پنداشت؟ آن جا که امام پس از شهادت برادرش فرمود: «الآن پشتم شکست و رشته تدبیرم پاره شد و دشمن بر من چیره گردید و مرا سرزنش کرد.»
سخن آخر این که ولایت، رشته ای است پاره نشدنی از ازل تا صبح قیامت. ولایت در زمان رسول خدا با پیامبر و در زمان حضرت ائمه با ائمه (ع) تحقق یافت و در زمان غیبت امام معصوم(ع) با نایبان عام آن حضرت است که از سوی حجت الهی، حجت برخلق باشند. پیروی از فقیه جامع الشرایط در زمان غیبت، در امتداد همان اطاعت و پیروی از امام معصوم است.
پی نوشت ها
1. علی ربانی خلخالی، چهره درخشان قمربنی هاشم ابوالفضل العباس، ص 138
2. همان، ص 142
3. وسائل الشیعه، ج 1، ص 14
شجاعت امام سجاد علیه السلام
امام سجاد - علیه السلام - در شرایطی عهده دار امر امامت گردید که سنگین ترین غمها و جراحتهای روحی و عاطفی بر قلبش وارد شده بود. شهادت مظلومانه یک قبیله یار پاکباخته ، یک کاروان خویشاوند و همراه و هم پیمان !
برجای ماندن دهها مادر داغدیده و فرزندان یتیم و پدر کشته و آواره .
تنها ماندن در بیابانی تفتیده ، در حصار نیزه هایی بی عاطفه و شمشیرهایی تشنه به خون مظلومان !
امام سجاد - علیه السلام - می بایست در چنین شرایطی ، وظیفه بزرگ امامت و رهبری را ایفا کند و با توجه به سه مشکل اساسی ، برنامه هایش را دنبال نماید.
الف : فقدان صادق ترین و مخلصترین نیروهای مدافع و عناصر حمایتگر.
ب : مواجه با حکومتی که با اقدام به ریختن خون فرزندان پیامبر (ص ) نشان داده است که از انجام زشت ترین و خشونت بارترین کارها باکی ندارد و با عملکرد خویش نفس ها را در سینه ها حبس کرده و جراءت اعتراض و انتقاد را از توده ها سلب نموده است .
ج : عدم امکان کمترین اعتماد به مدعیان هواداری از حریم امامت و کسانی که خویش را طرفدار اهل بیت - علیه السلام - و دشمن دستگاه جباری اموری معرفی کرده ولی در یک بحران سیاسی و احساس خطر جدی ترین دشواری به حساب آورد.
زیرا تنهایی رهبر در سطح رهبری ، به هر حال کار رهبری را فلج نمی کند و حمایت پیروان ، می تواند جبران کننده آن باشد. چنان که بیشتر انبیا، یک تنه به هدایت مردم پرداخته اند. جباریت سلطه های اجتماعی نیز، مانع جدی به شمار نمی آید، زیرا با وجود حمایت مردمی ، می توان در برابر استبدادها مقاومت ورزید.
اما اگر رهبری ، از پیروان صادق و وفادار و آگاه برخوردار نباشد، با همه توان معاونان و مشاوران ، قادر به ایفای رسالت خویش نخواهد بود.
خوارج در جنگ صفین این واقعیت تلخ را آشکار ساختند و نشان دادند که ناآگاهی و جمود آنان تا چه حدی می تواند شکننده باشد.
نیروهای فرماندهی و رزمی سپاه حسن بن علی - علیه السلام - در مقابله با معاویه ، برای دومین مرتبه این صحنه غمبار را پدید آوردند و با بی وفایی به رهبری خود، او را در برابر دشمن تنها گذاشتند.
تخلف کوفیان از حمایت حسین بن علی - علیه السلام - این تراژدی دهشتبار را به اوج فضاحت رساند و برای همیشه سست عنصری آن نسل را قلم زد.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و مرحوم مجلسی در بحار النوار روایتی را نقل کرده اند که بروشنی ، مطلب فوق را می نمایاند.
روای در حدیث می گوید از امام علی بن الحسین (ع ) شنیدم که می فرمود: (1)
در مکه و مدینه بیست مرد وجود ندارند که که ما را براستی دوست داشته باشند. امام سجاد - علیه السلام - در حالی این سخن را فرمود که هزاران نفر داعیه پیروی از ائمه و محبت اهل بیت را داشته اند ولی امام سجاد - علیه السلام - در پس این ادعاها، واقعیت را به گونه دیگری می بیند.
در مجلس عبیدالله بن زیاد
با توجه به این که امام سجاد - علیه السلام - در جمع کاروانیان شهادت ، متمایز از دیگران بود، با ورود آنان به مجلس عبیدالله - والی کوفه - نخستین چیزی که نظر عبیدالله را جلب کرد وجود مرد جوانی درمیان آن کاروان بود.
عبید الله که گمان می کرد در کاروان حسین (ع ) مردی باقی نمانده و همه آنان به قتل رسیده اند از ماءموران خود درباره امام سجاد - علیه السلام - استفسار کرد و توضیح خواست .
کینه و ناپاکی او عمیق عبیدالله به او اجازه نمیداد که شاهد زنده بودن جوانی از نسل حسین - علیه السلام - باشد، چنین می نمود که تصمیم گرفته است تا علی بن الحسین (ع ) را نیز به شهادت رساند.
امام سجاد (ع ) که نیت و عزم عبیدالله را دریافته بود، به عبیدالله فرمود:
اگر براستی عزم کشتن مرا دارید، شخص امینی را ماءمور کنید تا از زنان و کودکان سرپرستی کند.
عبیدالله با شنیدن این سخن ، از تصمیم خویش منصرف شد و گفت نه : تو خود همراه قافله خواهی بود.
ابن جریر طبری ، در نقلی دیگر، واقعه را با تفصیل بیشتری یاد کرده ، می نویسد:
با ورود قافله حسینی به مجلس تشریفاتی عبیدالله ، عبیدالله به جانب علی بن الحسین - علیه السلام - رو کرد و پرسید: نامت چیست ؟
امام سجاد - علیه السلام - فرمود: نامم علی بن الحسین است .
عبیدالله گفت : مگر خداوند علی بن الحسین را در کربلا نکشت ؟
عبیدالله با این تعبیر مانند همه جباران سعی کرد تا عمل وحشیانه خود را مستند به دین کند و دشمنان خود را دشمن خدا قلمداد نماید و علاوه بر این می خواست تا با زهر زبان قلبهای رنجیده یتیمان و زنان داغدیده آن محفل را آزرده تر کند.
علی بن الحسین ، لختی سکوت کرد.
اما عبیدالله خشن تر و مستبدتر از آن است که سکوت را از امام سجاد - علیه السلام - بپذیرد ، از این رو گفت : چرا پاسخ نمی دهی !
علی بن الحسین - علیه السلام - فرمود:
الله یتوفی الانفس حین موتها . (2)
یعنی : خداوند جانها را به هنگام مرگ دریافت می کند.
کنایه از این که خداوند کسی را به قتل نمی رساند، قتل مظلومان و کسانی چون تو است ای عبیدالله ! بلی آن کس که جانها را به هنگام مرگ دریافت می کند خداست چه آن مرگ به صورت طبیعی صورت گرفته باشد و چه به وسیله ظلم ظالمان .
و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله . (3)
یعنی : هیچ انسانی نمی میرد مگر به اذن مگر به اذن الهی .
کنایه از این که نه تنها خداوند روح پاکمردان را دریافت می کند، بلکه مرگ همه انسانها به اذن و اجازه خداست و این اذن و اجازه بدان معنا نیست که خداوند انسانها را می کشد.
عبیدالله با مشاهده آن حضور ذهن و دریافت آن جواب کوبنده ، از جوانی که زنجیر اسارت بر تن و جراحتهای انبوه در قلب دارد! خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین را نیر به شهادت برسانند. ولی زینب کبرا علیها السلام فریاد بر آورد.
یا بن زیاد حسبک من دمائنا اسالک بالله ان فتلته الا قتلتنی معه ..
یعنی ؛ ای ابن زیاد! آن همه از خونها ما که ریخته ای برایت کافی نیست ! سوگند به خدا! اگر می خواهی او را بکشی مرا هم بکش ...
به هر حال سوز و گداز سخنان زینت و شرایط محفل به گونه ای بود که ابن زیاد از کشتن امام سجاد - علیه السلام - چشم پوشید. (4)
پینوشتها:
1 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 4/104؛ بحار 46/143
2 - زمر /42
3 - آل عمران 145
4 - طبقات ابن سعد 157 انساب الاشراف 3/206؛ تاریخ طبری 4/350
برچسب:
نویسنده: روژان هاشمی